زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 3 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

خاله بوی مامانو میداد

چند وقت پیش یه جریاناتی شد که حال نمیکنم بگم از اونجاش میگم که خوب بود رفتیم خونه دایی تولد دایی بود یه دریا گریه کردم و به جای کادو بهش کلی ابغوره هدیه کردم بغضم ترکید سنگ صبورم شکست خاله صدام کرد بغلم کرد پر پر زدم تو بغلش بوی مامان خودمو میداد اون که قدیما داشتم یاد روزای قدیم کردم اون شب قد ٣ ماه سبک شدم ولی خجالت کشیدم نذاشته بودم کسی دردمو ببینه ولی یکی دردمو ریخت وسط گود همه دیدن جیگرم پاره پارس مادر جون چه وقت مردن تو بود اگر بودی این وظع ما نمیشد به کی گله کنم خدایاا ستون خیمه خانواده رو برداشتی مگر ما چه قومی بودیم که بیستونمون کردی مادر جون چرا هر چی صدات میکنم جواب نمیدی قبلا میاومدی به خوابم سر سنگین شدی تازگی یادت نیست همیش...
6 اسفند 1392

یه دردو دل کوچولو

دردا برگشتن ولی من بیمحلیمیکنم به همشون به قول دایی داوود بی محلی از همه چی بد تره امید گاهی متوجه میشه ولی من زود رد گم میکنم دیروز یه هو ناقافل گفت درد داری؟ گفتم کی من...!!؟؟ چهرش در هم شد  گفت چرا درداتو به من نمیگی ..! چرا به من نمیگی چته ..! از اینکه دستم رو شد حس خاک بر سری بهم دست داد طبیعیش کردم گفتم نه درد چی کشک چی خوابم میاد دیدم فایده نداره (گفتم باد تو دلم پیچید خخخخخخ ) امید گفت یعنی من فرق گوزو با درد تو نمیفهمم منم زدم زیر خندههههههههه خلاصه ماست مالیش کردیم رفت دیشب دوزاریم افتاد که تو خواب گویا زرررررررر و زور میکنم اه و ناله و خلاصه این جریانات راه حل پیدا کردم یه ساعت بعد امید میخو...
6 اسفند 1392

ماماني بايد عمل بشه تا تو ليي تو دلش,,,!

بعد از زدن امبول دكا سه ماه بري نشدم خيلي بد بود ولي به عشق اومدن تو تحمل كردم بالاخره بعد سه ماه بري تشريفشو اورد  و من رفتم سونو كه ديدم اي واي من كيست ها هبج تغييري نكردن و محكم جسبيدن سر جاشون با يه دكتر ديكه مشورت كردم و خواستم كه نظرشو بكه اونم كفت كه به نظر من كيستهاي شما به درمان مقاومت نشون داده با توجه به مصرف ٣دوره كلوميفن و لتروزول و تزريق سه نوبت اج سي جي شما بهترين راحت لا با راسكوبيه جون جراحي ممكنه ايجاد جسبندكي داخل رحم ولوله بكنه از اونجا كه من دفترجه بيمم تموم شده و سر كار هم هنوز بيمه نشدم هيج راهي ز صبر كردن نداريم  زه اقاي ابراهيمي كفت كه هزينه بيمه شما رو ما ميديم ولي هزينه بيمه تكميلي باخودتونه كه حدود ٣٥٠ ه...
28 بهمن 1392

دلم تنگ میشود..!

  دلمــ تنگــ میشود قدمــــــــ میـــــــزنم و دلمــ تنگـــ میــ شود غذا میــ خورمــ و دلمــ تنگــ میـــ شود میــ خندمـــ و دلمـــ تنگـــ میـــ شود نگاهــ میــ کنمــ و دلمــ تنگــ میــ شود اصلا از وقتیــ که قرار شد "کلاً " نباشیــ دلمــ تنگــ میــ شود حالا ...... تنها میــ شومــ .......... و دلمــ تنگــ میــ شود   ...
26 بهمن 1392

اولین ولنتاین زندگی مشترک

امروز اولین ولنتاین زندگی مشترک ماست که کلی براش هر کودوم جدا جدا برنامه ریزی کردیم که صبح جمعه یکی به بابات زنگ زد و کلش شوت شد رفت هوا من یه اسپری بهش کادو دادم اونم نمیدونم چی تو سرش بود  خلاصه اخرش گفت میخواستکم برات کیف تبلت بخرم  ولی صبح که بیدار شدم خونه نبود العانم که ساعت نزدیک 4 هنوز نیومده البته مهم نیست چون من وقت کردم یه حالی به اشپزخونه بدم و ملافه ها رو بشورم و کمد دیواریو رفع انباشتگی کنم  العانم میخوام برم جارو بزنم واستادم ساعت 4 بشه که نکنه همسایه ها خواب باشن صدای جارو اذیتشون نکنه  کلی عکس داشتم میخواستم بزارم ولی هنوز موفق نشدم فعلا تا بعد
25 بهمن 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد